عکس-فردوسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی سراینده ی شاهنامه است . در شاهنامه تاریخ و افسانه های ایران باستان را می خوانیم . فردوسی از خانواده دهقانان بود که مالک زمین و باغ های کشاورزی بودند . او از چهل سالگی به سرودن شاهنامه مشغول شد و سی و پنج سال به این کار ادامه داد . اگر فردوسی این کتاب را نمی نوشت ، ما بسیاری از داستان های ملی ایران را نمی دانستیم . شاید زبان فارسی هم به این خوبی باقی نمی ماند . در ادامه مطلب متن زیبایی برای آشنایی کودکان با فردوسی از زبان خودش را مطالعه کنید .

 

همشهری ما جناب آقای دقیقی توسی کتابی درباره ی سرگذشت پهلوانان ایرانی نوشت . من هم از داستان های این پهلوانان خوشم می آمد . آن قدر که خیلی از این داستان ها را از حفظ برای دیگران تعریف می کردم . وقتی آقای دقیقی به رحمت خدا رفت ، خواستم کتابی که ایشان شروع کرده بود را ادامه دهم . ایشان فقط هزار بیت سروده بود . من پنجاه هزار بیت اضافه کردم .

البته من همه ی این داستان ها را از خودم نساختم ، آقای دقیقی هم داستان ها را از کتاب شاهنامه ابومنصوری بر میداشت و به صورت شعر در می آورد . من آن کتاب را نداشتم و برای پیدا کردنش به هر جا که فکرش را بکنید سفر کردم . پیش هر کسی را که شما فکرش را بکنید هم رفتم . تا این که یک آقای ثروتمند که از من خوشش آمده بود کتاب شاهنامه منصوری را به من هدیه داد . من خیلی خوشحال شدم و تا صبح خواب داستان های کتاب را دیدم .

عکس-فردوسی

من شاهنامه را نوشتم تا زبان فارسی از بین نرود . من در شاهنامه از هجوم بیگانگان به ایران نوشته ام . نشان داده ام که ایرانیان چگونه از فکر و دانش خود استفاده می کردند تا بیگانگان را شکست دهند .

شخصیت های کتاب من خیلی زیادند . همه ی آن ها را نمی توانم نام ببرم . اما رستم ، سیاوش ، بیژن ، منیژه ، کیخسرو ، سهراب ، زال ، تهمینه و رودابه از شخصیت های کتاب من هستند .

من در زمان حکومت سامانیان شروع به نوشتن این کتاب کردم . آن قدر نوشتن این کتاب طول کشید که حکومت عوض شد . حالا که نوشتن آن تمام شده غزنویان حکومت را به دست گرفته اند . سلطان محمود غزنوی اصلا به زبان فارسی احترام نمی گذارد . راستش را بخواهید اگر بتواند مرا از بین می برد و شاهنامه ام را نابود می کند . او می خواهد هیچ اثری از دلیرمردی های ایرانیان نباشد . تازه او از این که من شیعه هستم و و در اول کتابم امام علی (ع) را ستایش کرده ام خیلی خیلی ناراحت است .

وقتی بچه بودم پدرم من را به مکتب خانه می فرستاد .  گاهی هم معلم را به خانه می آورد تا به من زبان فارسی ، عربی و علوم دیگر بیاموزد . من هم هر چه استادانم می گفتند خوب یاد می گرفتم . به خاطر همین پدرم من را خیلی دوست داشت .

خانواده ی ما به آداب و رسوم ایرانی خیلی علاقه داشت . داستان های شجاعت و بی باکی و دانایی ایرانیان را برای ما می گفتند . به همین دلیل من خیلی از داستان هایی را که در شاهنامه آورده ام از قبل بلد بوده ام .

من بیشتر از چهل سال داشتم که شروع به نوشتن شاهنامه کردم . هر چه می گذشت با روحیه بهتری شعرهای شاهنامه رو می سرودم . اما حدود پانزده سال پیش بود که پسرم بر اثر بیماری درگذشت . و من از آن زمان به بعد حال و روز خوشی ندارم .

پیش از این که شاهنامه را بنویسم باغ ها وزمین های کشاورزی زیادی داشتم . در اوقات بیکاری شعر می گفتم و کتاب می خواندم . در جوانی وضع مالی خوبی داشتم ولی سی و پنج سال فقط شعر گفتم . بنابراین فقیر شدم . ولی خدا را شکر که بالاخره کتابم به پایان رسید . گنج من شاهنامه است .

کتا به



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٢۸ | ٢:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه شیری | نظرات ()
  • بن تن | قالب وبلاگ